بسم الله الرحمن الرحیم
تو وقتی دکمه ی کامپیوتر را می زنی ،درست است که خیلی راحت به فلان برنامه اش دست پیدا می کنی ؛ اما غافلی از اینکه داری نفس را به راحتی کار عادت می دهی .
وقتی شما نفس را به راحتی عادت دادی دیگر نفس ، به تو کار آرایی لازم را نخواهد داد . یعنی چی ؟
با مثال عرض می کنم ، شاید شما هم تجربه کرده باشید که وقتی دائم به دهان بچه ات غذا می گذاری و به او اجازه نمی دهی خودش غذا بخورد ؛
این روند تا نوجوانی و شاید هم تا جوانی ادامه پیدا می کند و بچه تان به این وضع عادت می کند و
به خودش زحمت نمی دهد که خود قاشق را به استقلال دستش بگیرد ؛ چون دلسوزی بیجای شما به او اجازه نداده ،
طرز درست گرفتن قاشق را بیاموزد و تجربه نکرده خود به دهان خودش غذا بگذارد و مزه مزه کند و این محبت تو عین ظلم به اوست .
متأسفانه ما امروز نفس و سرمایه های زیبای درونمان را در خودمان بلا استفاده رها کرده ایم و مغز و فکرمان را راکد گذاشته ایم . چرا ؟
چون امروز وسیله ای به نام کامپیوتر لقمه ی آماده و جویده شده را با زدن دکمه ای به مغز و افکار من القا می کند و به جای من می اندیشد و امروز کامپیوتر به من فرصت اندیشیدن را نمی دهد .
من هم دیگر لزومی ندارد به خودم زحمت بدهم و بیندشم ! لذا این راکد رها کردن فکر و اندیشه و این محبت اومانیزم و صهیونیسم ، عین ظلم به بشریت است
چون من و امثال من دیگر به خودمان زحمت فکر کردن را نمی دهیم ؛برای همین جوان امروز به غذای جویده و آماده ( فست فود ) و به کامپیوتر عادت کرده و
بدون کامپیوتر ، دست و پایش را گم می کند ؛ چون تو خالی است و اندیشه نکرده و به کامپیوتر زیبای وجودش دست پیدا نکرده . البته منظور من این نیست که نباید از کامپیوتر استفاده کنیم ؛ بلکه منظورم این است که تو باید از کامپیوتر به عنوان یک ابزار استفاده کنی و به وسیله ی آن کامپیوتر وجودت را تقویت کنی ! یعنی تو باید علم کامپیوتر امروزی را مقدمه قرار بدهی و به وسیله ی این علم ، به علم و کامپیوتر وجودت برسی.
برچسبها:


















